السيد محمود الهاشمي الشاهرودي

500

فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بيت (ع) (فارسى)

عمّه زاده عمّه زاده : فرزند خواهر پدر . عنوان ياد شده در باب نكاح به كار رفته است . به قول مشهور ، كسى كه با عمهء خود زنا كرده ، نمىتواند با دختر او ازدواج كند . بر عدم صحّت ، ادعاى اجماع شده است . 1 عمّه زاده در طبقهء سوم ارث قرار دارد و با فقدان عمّه ، دايى و خاله ، از ميّت ارث مىبرد ( - - ) ارث ) . 2 عناب عُنّاب : ميوه‌اى به رنگ قرمز تيره ، به اندازهء زيتون با خاصيت خوراكى و دارويى . 1 از آن به مناسبت در باب اطعمه و اشربه نام برده‌اند . در روايات ، عناب ستوده شده ، و از بين برندهء عارضهء تب معرفى گرديده و خوردن آن مورد تأكيد قرار گرفته است . 2 عِنان - - ) افسار عنبر عَنبر : ماده‌اى تيره رنگ و خوش بو . در اينكه عنبر از چه چيز گرفته مىشود ، كلمات لغويان مختلف است . برخى آن را ماده‌اى چرب و تيره به رنگ خاكسترى دانسته‌اند كه از دستگاه گوارشى عنبر ماهى [ كاشالوت ] گرفته مىشود . برخى ديگر آن را برگرفته از فضلهء جانور دريايى و گروه سوم از چشمه‌هاى دريايى دانسته‌اند . بعضى نيز منشأ آن را گياهى در دريا ذكر كرده‌اند . 1 البته از نظر فقهى بر اين اختلافات اثرى مترتب نيست . 2 از عنوان ياد شده به مناسبت در بابهاى طهارت ، خمس و حج سخن گفته‌اند . خوش بو كردن بدن و لباس با عنبر مستحب است ؛ 3 چنان كه ريختن مقدارى از آن در غذا براى معطر شدن آن جايز مىباشد . 4 در حرمت يا كراهت خوش بو كردن بدن و كفن ميّت به غير كافور و ذريره ( - - ) ذريره ) ، همچون عنبر و مانند آن اختلاف است . 5

--> ( 1 ) . جواهر الكلام 29 / 366 * ( 2 ) . 39 / 173 و 189 . ( 1 ) . فرهنگ بزرگ سخن * ( 2 ) . جواهر الكلام 36 / 501 ؛ وسائل الشيعة 25 / 224 .